|
|
|
سلام
خیلی سرم شلوغه وگرنه اینقدر دیر به دیر نمی اومدم
محمدحسین خان خیلی قد کشیده و بزرگ شده اما درعوض خیلی لاغر شده!
دیگه الان جمله میگیه و تقریبا دستور میده
مامان در حال ظرف شستن و محمدحسین در حال شیطنت. از پشت اوپن سرک میکشه تا من رو ببینه
بعدش میگه: مامان بخند
مامان
شب که میشه میگه مامان پتو بنداز روت سرما نخوریااااا
شبها هم که یاد گرفتن قصه گوش کنند!!!
چند شب پیش واسش شعر یه توب دارم قلقلی رو خونده بودم.یادم رفته بود. شب بعدش اومده میگه مامان قصه بخون قصه دلدلی!!
کلی فکر کردم تازه یادم افتاده همون یه توپ دارم قلقلی رو میگه!!!
جدیدا دیگه خودش اینطوری شعر یه توپ دارم قلقلی رو میخونه
یه توپ دارم دلدلی
آبیه
میزنم زمین هوا بره
بابام عیدی داد
توپ دلدلی داد
اینم ورژن جدیدشه دیگه!!!
نوشته شده توسط مامان در شنبه هشتم بهمن 1390 ساعت 11:58 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
تولد ۲ سالگی(عید غدیر) ۲۴/۸/۹۰




نوشته شده توسط مامان در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ساعت 10:46 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
امروز ۲/۵/۹۰ و پرستار حسین آقا تا آخر همین ما بیشتر نیست آخه میخواد بره خونه بخت و ما هم
بمونیم که چه کنیم .دارم دنبال مهد خوب میگردم حسین رو بذارم اونجا. احساس میکنم بهتره یکم
اکتیو تر و اجتماعی تر میشه تا اینکه توی خونه بمونه و پرستار داشته باشه و تنها باشه.
اما دودلم. چه کنم خونه یه مزیتهایی داره و مهد هم یه مزیتهایی....
توی خونه تا هرساعتی بخواد میخوابه. اما بخواد بره مهد بچه ام ۶:۳۰ دقیقه صبح باید بلندشه.
نمیدونم چه کنم!! حالا بفرستمش مهد یا باز پرستار بگیرم....
نوشته شده توسط مامان در یکشنبه دوم مرداد 1390 ساعت 11:40 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
مامان بدي ام ميدونم! خيلي وقته به روز نكردم! چه كنم! يه سر و هزار سودا!
ازمحمد حسينم بگم. از گل پسر. خيلي دوست داشتني شده و بامزه
حسين امروز ۵/۱ ساله شد .ديگه كلمات رو خوب ادا ميكنه مثل: مامان-بابا-دَ دَ- آقا-لالا-داغ ـ عمه -به به و ...
تقريبا همه چيز رو ميفهمه و هر چيزي هم كه بخواد با اشاره درخواست ميكنه.
راه رفتنش هم كه ديگه شده دو ميداني!
به ثانيه تمام كارهايي رو هم كه ما مي كنيم تقليد ميكنه و بايد انجام بده. اگر هم كه بهش اخم كنم كه نبايد اون كار رو انجام بده اينقدر ادا درمياره و ميخنده و باهات بازي ميكنه تا اخمت باز بشه و رضايت بدي اوشون كارشون رو انجام بدن .
از پرستار جديدش هم زياد راضي نيستم. احساس ميكنم حواسش به همه چيز هست جز به حسين! نگرانشم و در جستجوي يك پرستار خوب كه نايابه!
فعلا تا بعد...
نوشته شده توسط مامان در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 10:58 | لینک ثابت |
|
|
|
|
حسين آقا جديدا ياد ما ميدن كه بايد نان رو با چنگال بخوريم يعني نان رو به قطعه هاي كوچك تبديل كنيم بعد اونها رو توي ظرفي بريزيم و بعد با تلاش فراوان به چنگال بزنيم و بخوريم و اگر از چنگال هم افتاد باز بايد تلاش كنيم تا بالاخره به چنگال بچسبه و بعد بالاخره تكه ناني نوش جان كنيم
كانال عوض كردن تلويزيون هم كه شده جزء كارهاي روزمره آقا حسين. تا كنترل رو ميبينه برميداره و كانال عوض مكينه حالا ديگه ما مهم نيستيم كه ما در تماشاي جاي حساس يك فيلم باشيم و يا اخبار و ... فقط يكهو مي بينيم كه تلويزيون خاموش شد
از اداهاش هم بماند كه در حد تيم ملي لوس تشريف دارن وقتي واسه يه كاري بدنگاهش ميكنم همون موقع سرش رو ميندازه زير و زيرچشمي نگاه ميكنه بعد اينقدر مياد صورتش رو مي ماله به صورتم و لبخند ميزنه كه من خنده ام ميگيره و آخرش هم آقا به كارشون ادامه ميدن.
بعضي از كارهاش هم تصويري حتما در اولين فرصت عكسهاش رو ميذارم واستون.
نوشته شده توسط مامان در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ساعت 11:29 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
خوبيد الحمدالله؟
امروز به پيشنهاد يكي از دوستان اومدم از حسين جان بنويسم
چي بگم از شيرين كاريهاش و شيطنتهاش!!!
چند روز پيش لباس شويي رو كه روشن كردم آقا پشت سر بنده ايستاده بودن و سرك ميكشيدن كه من دارم چيكار ميكنم خوب كه نگاه كرد من بردمش داخل اتاق ديدم داره تند تند داره ميره طرف آشپزخانه و دقيقا لباسشويي، همون كارهايي رو كه من ميكردم انجام ميده. بعد كه بغلش ميكنم و باز ميبرمش آقا به نشونه اعتراض داد ميزنن كه چرا اجازه نمي دي من كارم رو بكنمممممممممممم. خلاصه فكر كنم يه ۱۰ باري لباسشويي رو خاموش و روشن كرد
اينم از كار كردن ما توي خونه. آقا جديدا جارو كردن هم ياد گرفتن مي رن جارو رو ميارن و كمك مامانش جارو ميكنه اونم چه جارو كردنييييييييي بيشتر دلش ميخواد ديوار رو جارو كنه 
ديشب هم كه ميگفت بشين پاهات رو بزار من اتل متل بازي كنم.البته من كه نمي فهمم چي ميگه فقط يه چيزي ميخونه و ميزنه روي پاي من
ادامه دارد...
نوشته شده توسط مامان در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ساعت 9:8 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|




نوشته شده توسط مامان در یکشنبه دوازدهم دی 1389 ساعت 11:11 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
خوبيد همگي؟
اين روزها درگيري خونه و اين آژانس مسكن و اون آژانس من رو كلافه كرده و خسته...
يكم كمتر به حسينم ميرسم و كمتر ميبينمش و اين هم به تمام غصه هاي ديگرم اضافه شده. اما چه كنم كه هر چه كنم واسه راحتي همين گل پسر...
چند روزه كه حسين جانم داره تمرين راه رفتن ميكنه اونم با كلي ذوق و خنده. يه چند قدمي ميره و ميخوره زمين. اما روز به روز پيشرفتش قابل تحسين..
نوشته شده توسط مامان در شنبه یازدهم دی 1389 ساعت 13:10 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|




نوشته شده توسط مامان در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 ساعت 0:31 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|






نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه هفدهم آذر 1389 ساعت 0:40 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
امروز تولد حسین عزیزمه اما نه از جشن خبری هست و نه از شادی
آخه هم محمد حسینم سرما خورده و هم من 
البته کادوهاش رو بهش دادن بدون جشن
مادربزرگش بهش تاب هدیه داده
عمو حمیدش یه سویشرت و شلوار
عمو ایمانش یک خرس عروسکی قهوه ای رنگ
خاله فاطمه اش هم یک گاو عروسکی شکلاتی رنگ
دایی علی هم یک ارگ بهش هدیه دادند
دست همگی درد نکنه .ممنونم از این همه لطف و محبتشون
خدا رو شکر ...
خدا رو شکر میکنم بابت این یک سالی که نعمت بزرگی رو نصیبمان کرد.
خدا رو شکر میکنم بابت صبری که خودش درونم قرار داد برای تحمل تمام سختیهای بزرگ شدن دردانه ام
خدا رو شکر میکنم برای همه چیز و همه چیز...
عکسهای آتلیه هم آماده شده اما وقت نکردم بزارم .حتما در اولین فرصت  نوشته شده توسط مامان در دوشنبه پانزدهم آذر 1389 ساعت 12:32 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
خيلي طول كشيده ننوشتنهام و سرزدنهام به دوستان وبلاگي
چه كنم ديگه بچه داري و كاركردن و كار خونه و همسرداري و ... وقتي برام باقي نميذاره
اصلا مدتي كه حتي وقت ندارم به خودم هم فكر كنم چه برسه كارهاي متفرقه و ...
كاش آرامش بود همه چيز حل مي شد....
از محمد حسينم بگم كه اين روزها يه بيماري بدي رو پشت سر گذاشت و حالا در حال بهتر شدن.
حالا واسه چند ثانيه خودش مي ايسته و كلي ذوق ميكنه. دندون بالايش هم داره درمياد و كمي كلافه
اش كرده . ديگه تقليد ميكنه كارهاي ما رو و حسابي هم آقا رقاص شدن هر موزيكي كه ميشنوه
كاري هم نداره شاد باشه يا غمگين (البته شاد بيشتر شارژش ميكنه) شروع ميكنه به سرتكون دادن و
دست زدن و ذوق كردن ...
عكسهاي آتليه اش هم هنوز آماده نشده به محض آماده شدن حتما ميذارم....
نوشته شده توسط مامان در سه شنبه یازدهم آبان 1389 ساعت 11:40 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
یه چند مدتی ای وقت نکردم بیام و بنویسم
واقعا عذر میخوام
محمدحسین ۸۹.۵.۳۱ اولین دندون خوشکلش افتخار رونمایی دادن و من هم کلی ذوق زده شدم. الان دومیش هم دراومده . زیاد خوشکلم اذیت نشد. اما یکم فکر میکنم عصبی شده، شبها از خواب بیدار میشه و جیغ میکشه و منم که دیگه هیچی شبی چندبار این برنامه جیغ زدن رو داریم . و این کار تا ۶ صبح ادامه داره تا اینکه حسین خان خواب خوبشون شروع میشه و تا ۱۰ صبح میخوابن و منم که هیچی باید با اون حال خواب آلود برم سرکار اینم بچه 
جدیدا هم که یاد گرفته دست بزنه .سرش رو تکان بده .دستش رو بگیره به مبل و بلند شه و راه بره
خلاصه فقط باید مواظبش باشم این رو نندازه و اون رو نکشه و ..
این عکس رو فعلا میذارم تا بعدا ..

+ نوشته شده توسط مامان در سه شنبه سی ام شهریور 1389 ساعت 16:9 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
حسين يه چند روزي بود كه سرماخورده بود تازه داشت خوب ميشد كه ديروز صبح از خواب كه بيدار شد ديدم صداش وحشتناك درنميياد و نفسش ميگيره .خيلي بد جور بود نميدونستم چيكار بايد بكنم .سريع بردمش دكتر. گفت خروسك گرفته . من تا حالا نه ديده بودم و نه شنيده بودم. البته گفت خوشبختانه خطرناك نيست اما واگيرداره و حسين هم از كسي گرفته. خلاصه دارو داد و آمپول. البته پسرم فقط يه كوچولو گريه كرد و زود ساكت شد. پسرم خيلي مَردِ.....
دكتر گفت تا ۵ شنبه داروهاش رو ادامه بده انشاءالله كه خوب ميشه. منم مجبور بودم مرخصي گرفتم و موندم پيش گلم. اما امروز كه اومدم سركار.خيلي سخته دلم واسش يه ذره شده. بچه ام آب شد با اين مريضي اش. دعا كنيد زود خوب بشه.... نوشته شده توسط مامان در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ساعت 11:50 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
محمد حسین چند روزیه که وارد ۸ ماهگی شده. خیلی شیطون و بازیگوش شده. و بیشترین عشقش اینه که من از جلوی لب تاب بلند شم و اون بیاد و با اون دستهای خوشکلش روش بزنه یا به عبارتی تایپ کنه
خیلی قیافش بامزه و خوردنی شده. هرجا میبرش میخوان بچه ام رو گاز بگیرن و بخورن
غذاهای کمکی مثل سرلاک. فرنی و آب میوه و اینها رو خوب میخوره اما از سوپ متنفرههههههههه
خب چندتا عکس هم از موش موشی میذارم
فعلا..




نوشته شده توسط مامان در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 ساعت 22:12 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|

نوشته شده توسط مامان در پنجشنبه دهم تیر 1389 ساعت 16:17 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|







نوشته شده توسط مامان در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ساعت 16:0 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|



نوشته شده توسط مامان در پنجشنبه بیستم خرداد 1389 ساعت 14:8 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
5 ماه گذشته است. وقتی او را به خانه آوردید، آنقدر کوچک بود که جز گریهکردن کاری دیگر از دستش بر نمیآمد، ولی او در این ماه تغییرات چشمگیری از خودش نشان داده است

اگر کودکتان را وزن کنید، متوجه خواهید شد وزنش دو برابر زمان تولدش شده و بدن او انعطافپذیرتر شده است. او اکنون دست و پاهایش را به اطراف میکشد. سرش را بلند میکند و پاهایش را بهخوبی جمع کرده و تا روی شکمش بالا میآورد.
کوچولو آنقدر در 5 ماهگی بازیگوش شده است که با حرکت و جابهجا کردن پاهایش خود را در تختش حرکت میدهد. او اکنون غلت میزند و میچرخد. از اینکه میبینید او این همه توانایی بهدست آورده است، شگفتزده میشوید.
صبح زود
صبحها وقتی چشم باز میکند آنقدر پر شور و سرحال است که با خودش مشغول بازی کردن میشود. هر روز صبح کودک 5 ماهه تان اولین کسی است که چشم باز میکند و به اطراف نگاه میکند. کوچولو بدون اینکه سر و صدا کند با خودش بازی میکند و با خودش مشغول است. اگر بالای سرش یا کنارش اسباببازی قرار داده باشید، او مدتی با آنها مشغول خواهد بود.
خواب روز
گاهی کودک در طول روز نمیخوابد، ولی فقط در تخت خود چرت میزند. در این زمان نمیتوانید به زور او را بخوابانید. بلکه با قرار دادن او در تختش او را وادار به یک استراحت کوچک کنید.
نشستن کوچولو
کودک در این ماه دیگر به راحتی خودش مینشیند. او از نشستن لذت میبرد زیرا به خوبی میتواند اطرافش را رصد کند. در این ماه اگر او را در روروک قرار دهید خواهید دید که با چه شوق و ذوقی به کشف دنیای پیرامونش میپردازد.
او خیلی فعال شده است. اگر هوا رو به گرمی میرود باید فکری برای او بکنید تا در اثر تقلا و شیطنتهایی که میکند بدنش عرق سوز نشود و روی پوست بدنش جوشهای ریز نباشد. برای همین او را دائماً حمام کرده و لباسهای نخی و نازک برایش تهیه کنید.
صندلی غذا
وقت آن رسیده که برایش صندلی غذا تهیه کنید تا او روی آن نشسته و غذا بخورد. در این ماه او میتواند غذاهای جامد بخورد. او به خوردن غذاهای جامد علاقه خاصی نشان میدهد. با روشهای متفاوت طعم غذاهای جدید را به او بشناسانید.
برای این منظور در کنار غذاهای گذشته که با طعم آن آشناست از غذاهای جدید قرار دهید. هر روز بر میزان غذاهای جدید اضافه کنید. این کار علاوه بر آنکه باعث میشود او به تدریج با طعم و مزههای جدید آشنا شود، باعث میشود که اگر نسبت به یک ماده غذایی جدید واکنش نشان داده، متوجه شوید.
اگر کوچولو به خوردن غذایی با طعم جدید از خود رغبتی نشان نمیدهد، اصرار به خوراندن آن نداشته باشید کافی است چند روزی صبر کنید و بعد از آن دوباره آن غذا را به او بدهید و غذا دادن به او باید با حوصله باشد. بارها اتفاق میافتد قاشق غذا را به طرف دهان او میبرید، ولی کوچولو با شیطنت روی بر میگرداند یا آنها را از دهان بیرون میریزد. این کار برای او نوعی بازی است و از انجام آن لذت میبرد.
آینه
در این زمان او به دیدن آینه و تماشای خود در آینه علاقه خاصی دارد. او دوست دارد که خودش را در آینه ببیند. برای او آینه نشکن تهیه کنید. آینه را در برابر او قرار دهید و از کنجکاوی که در برابر آینه از خود نشان میدهد، لذت ببرید.
قطره آهن
تعدادی از نوزادان در این زمان دچار کمبود آهن میشوند. در این زمان باید مواد لازم را از طریق دارو در اختیار او قرار دهید. با پزشک نوزاد مشورت کنید و از او بخواهید تا راهنماییهای لازم را در این مورد با شما داشته باشد.
تواناییهای متفاوت
در 5 ماهگی او رفتارهای متفاوتی را از خودش نشان میدهد. او اکنون به اندازه کافی در مورد اجسام سخت تجربه پیدا کرده است، به همین دلیل او دوباره به مکیدن علاقهمند شده است. برای همین خواهید دید که انگشتان شست پاهای خود را به دهان میبرد و یا انگشتان دستش را در دهان قرار میدهد. این کار را اغلب برای آرامکردن خود در قبل از خوابیدن انجام میدهد.
زمانی که خوابآلوده است یا احساس کلافگی میکند، به صورتش چنگ میزند و گوشهایش را میکشد.
دستهای توانا
دستهای او در این ماه پرقدرتتر از گذشته شدهاند. اگرچه او علاقه دارد به هر چیزی دست بزند و اجسام را از یک دست به دست دیگرش بدهد. او هرچیزی را که به چنگ آورده به دهان میبرد و بلافاصله آن را میجود.
کوچولو علاقه دارد که خودش شیشه شیرش را در دست بگیرد و اسباببازیهایش را به هم بزند و یا گوشهای پرتاب کند.
مخفیکاری
کوچولو مخفیکاری را بلد نیست. اگر چیزی را پنهان کنید، او هنوز به آن قدرت و توانایی نرسیده که آن را پیدا کند.
او از دهانش صدا در میآورد، میوههایی را که به دهان میبرد، به اطراف صورتش میمالد و با کارهایی که انجام میدهد، برای اطرافیانش جذابیت ایجاد میکند. او در برابر آنچه میشنود، واکنش نشان میدهد، آوا و صداهای متفاوتی که از دهانش خارج میشود گاه بهگونهای است که احساس میکنید او در حال ادا کردن چیزی است ولی در واقع اینگونه نیست، هر چند که پس از مدتی او این توانایی را به دست میآورد.
غریبی کردن
بعصی از نوزادان در این ماه شروع به غریبی کردن در برابر افرادی که نمیشناسند کرده و گریه میکنند.
برای ارتباط برقرار کردن با دیگران آنها را در آغوش بگیرید و در برابر کسانی که برای اولین بار می بیند، او کم کم در این زمان شروع به برقراری ارتباط با آنها میکند.
در این ماه دیگر باید به فکر جمع کردن تمام وسایل از اطراف اتاق و فضاهایی که در دسترس او است بکنید زیرا او آنقدر سریع دست به وسایل میبرد که نمیتوانید پیشبینی کنید.
اجازه دهید به کشف فضای اطراف بپردازد و هر چیزی را به دست آورد او برای نخستینبار اعتراض میکند. اگر وسایلش را بردارید، با صدای بلند اعتراض میکند. او با شیطنت برای اطرافیانش شکلک درمیآورد.
منبع
نوشته شده توسط مامان در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389 ساعت 11:18 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سلام
مرخص زایمانم تمام شد و از شنبه باید برم سرکار.غصه ام گرفته واسه حسین.نمیدونم خدا کمک کنه.واسش پرستار گرفتم ولی میترسم اگر دعواش کنه اگر چیزی به بچه ام بگه. مادام دارم به خودم میگم نه چیزی نمیگه .مجبورم خودم خودم رو دلداری بدم. قراره امروز هم یکی دوساعت بیاد واسه تمرین .
همش یادم به همکارام میافته که بعد از مرخصی زایمان اولین روزی که عزیز دلشون رو ول کرده بودن و اومده بودن سرکار چه حالی داشتن.مخصوصا اشکهای فاطمه (یک دوست.همکار) یادم نمیره.
سخته خیلی سخته ۵ماه با کوچولوت.با هستی ات. با تمام عمرت زندگی کنی.نفس بکشی.باهم بخوابی.باهم بیدار بشی و از همه مهمتر بزرگ شدنش رو ثانیه به ثانیه احساس کنی و کلی ذوق کنی ازمادر شدن خودت و وجود یک بچه که شده همه زندگیت،بعد یکدفعه بخوای ولش کنی و از صبح تا عصر دوریش رو تحمل کنی. خدا خودش انشاءالله صبر بده.آمین
اینم یک عکس بعد از حمام

نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389 ساعت 8:29 | لینک ثابت |
|
|